مریم رمضانخانی
من این خطوط نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

این مجموعه نوعی بداههپردازی خوشنویسانه دراشعار خیام است که در پیچوخم خط شکسته جان میگیرند و آدمی را به درنگ میان لحظه و معنی دعوت میکنند.

شکستهنستعلیق معاصر

تکمصرعها و تکبیتها

معنا از آمیزش خط و طرح متولد میشود. هیچکدام بر دیگری تسلط ندارد بلکه پیوندهای ظریف خطوط یکی را به دیگری میتند و نقشی تازه پدیدار میشود.

نقطه لحظه توامان سکون و تغییر است و آغاز آفرینش.
این مجموعه تاملی است بر سادگی و اثر هر لحظه در تولد جهانی نو.

با حرکت دست و قلم و درهم دویدن رنگها و قطرههای آب نقشی از هزاران خیال ظاهر میشود
تا نگاه ناباورانه خود را مفتون و بازیچه فرم و معنی یابد.

نقاشی آبرنگ با کلاژ برگ که ریشه در سکون لحظههای تاریک و روشنِ زمان، و در کلاف درهمپیچیده زندگی روزمره دارد:
لحظههای که به این سوال فکر میکنیم که آیا هیچ گشایشی وجود ندارد؟

پیش از آنکه زبان و ادبیات ظرفهای انتقال معنا شوند، آواها ما را به هستی و به یکدیگر پیوند میدادند. نگریستن به فرم هر آوا و مرور تاریخ و دگردیسی آن فرصتی است برای پیدا کردن معانی و بیانهای تازه.